تبليغاتX
دو کلمه بی رو در واسی

دو کلمه بی رو در واسی

به پسرم سورنا- برای سومین سال کوچ زنده یاد منوچهر آتشی

برخیز سورنای من برخیز

دیگر چه وقت خواب

همین دیروز بود انگار

که آمدی

با این قرار

که سورنای من باشی

تا همیشه

سورنای ما را

زنده کنی به یاد

برخیز سورنا

سورنای ما رفت

آن تیز چشم وادی شور و شعور و شعر

آن دل پریش فایز کوی عاشقی

که زاده شد

در سفر

در کوچ طایفه ی خزان زده ی آدم ها

رفت و ولی هنوز

سینه اش می سوخت

از مدال عقیق زخم

که ده تیر نا رفیقان

تاب نیاورد

پلنگ پیر دره ی دیزاشکن را

حتی

در واپسین اشکفت نشیب

برخیز سورنای من

می دانم

تو هم، تاب نخواهی آورد

زهر زخم زبان زبونان را

آن سان که سورنا

آن فاتح همیشه ی تاریخ خسته مان

بر گُرده تاب نیاورد

خنجری که تیز بود

از کین نا رفیق

برخیز سورنا

سورنای ما رفت

آن کوچه گرد کوچه های بندری حزین

کز زخم جاشوش

خون می چکد هنوز

بر خیز سورنای من

دست به دستان پدر بده

تا بگذریم با هم

از باغ شعر او

باغی که نخلش آشیان بوم و زاغ بود

وقت سفر هنوز

بر سینه ی ستبر آن باغبان پیر

تا روز واپسین

از هجر مانلی

نقشی ز داغ بود

برخیز سورنای من، برخیز

سورنای ما رفت

دیگر چه وقت خواب؟

 

پ ن:

 سورنا: تخلص زنده یاد آتشی

+نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت18:42توسط یونس جعفری | |